صفحهء نخست

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


     یادی از دهه80  میلادی (برابر با دهه شصت خورشیدی) درافغانستان

و برخی یافته ها از کارکردهای آن دوران

 

( این نبشته بمناسبت بیست و پنجمین سالگرد ورود نیروهای شوروی سابق به افغانستان که از سوی بخشهای فارسی و پشتو رادیو بی بی سی بگونه "ویژه" برگزارشده بود، به تاریخ ۲۴ دسمبر ۲۰۰۴، درسایت انترنتی فارسی آن رادیو زیر عنوان نگاهی به دهه ۱۹۸۰ میلادی درافغانستان به قلم کشتمند همراه با چند فوتو به نشر رسیده است. این نبشته با تغییرات اندک با متن انترنتی بی بی سی ، برای سایت آریائی  ارسال گرديد)

       

نخست برای جلوگیری ازخلط مبحث، من میخواهم آشکارا ابراز بدارم که دراین نبشته فشرده نه درپی دفاع از ورود و حضور (اصطلاحات تجاوز و اشغال را موجه نمی شمارم) نیروهای شوروی سابق درافغانستان هستم و نه اینکه به نرخ روز به بدگوئی دراین باره  می پردازم. من درحالیکه  در رابطه به ورود آنها نقشی نداشتم و درآن هنگام هنوز در زندان (خلقی حفیظ الله امین) بسر میبردم؛  ولی درشرایط حضورآنها درافغانستان، صرف درتحت رهبری حزب خویش کار میکردم و اتفاقاً  آغاز دومین  دوران کار من بعنوان صدراعظم با خروج نیروهای شوروی از افغانستان همراه بود. درهرحال، لازم می پندارم که دراینجا برخی دلایل را برای حضورنیروهای شوروی سابق درافغانستان ارائه و به برخی استنتاجها و یافته ها درآن زمان، اشاره نمایم.

                 مسأله اساسی را در رابطه به ورود نیروهای شوروی به افغانستان درشرایط جنگ سرد، همانگونه که از سوی آن کشور اعلام گردیده بود، هدف جلوگیری ازنفوذ سیاسی و ایدئولوژیک کشورهای غربی به رهبری ایالات متحده امریکا از طریق مرزهای جنوبی آن زمان شوروی تشکیل میکرد. بهمین جهت بر پایان مداخله از سوی پاکستان به امور افغانستان پافشاری میگردید. درمقابل از سوی کشورهای غرب و وابستگان آنها، این اقدام شوروی بعنوان تلاش برای رسیدن به آبهای گرم و منابع نفتی حوزه خلیج خوانده میشد. ولی واقعیتهای عینی و تجارب عملی این ادعا را به هیچوجه ثابت نساخته است. کشمکش میان دوسو، تداوم یافت و افغانستان به محل جنگ سرد مبدل گردید. اینوضع تازمانی دوام کرد که تغییرات معینی در درون اتحاد شوروی رخ داد و درپی آن امتیازاتی بسود غرب از سوی شوروی سابق عرضه شد که منجر به قطع جنگ سرد در پهنه جهانی گردید.

اما در مورد افغانستان: اتحاد شوروی با امضای موافقتنامه های ژنیو از لحاظ صوری آنچه را درنظرداشت گویا برآورده شده تلقی نمود، یعنی توافق برای قطع همه جانبه مداخله از خارج به امور افغانستان؛ ولی درواقع به عقب نشینی دراین زمینه تن درداد. زیرا باصطلاح مداخله صرف از سوی شوروی قطع گردید، ولی  جانب مقابل کماکان درموضع مداخله گرانه خود "استوار" باقی ماند و در نتیجه آن، نخست مجاهدین به قدرت رسیدند و سپس همان نیروهای مداخله گر، طالبان را درافغانستان براریکه قدرت نشاندند و مرزهای جنوبی شوروی پیشین نیز از نفوذ بنیادگرائی اسلامی و مداخله سیاسی مصئون باقی نماند.

گفتنی است که نیروهای شوروی بخاطر برانداختن رژیم بیدادگر حفیظ الله امین با نیروهای داخلی فعالانه همکاری کردند و در نتیجه درآستانه سال ۱۹۸۰ شمار بزرگی از زندانیان سیاسی و عقیدتی، بیش از شانزده هزار تن که جان سالم بدر برده بودند و من هم دراین میان بودم، رهائی یافتند و به آغوش خانواده های داغدیده خویش بازگشتند. این نیروها درحالیکه هدف خویش باز گرداندن ثبات و امنیت را درافغانستان قرار داده بودند، ولی با حضور طولانی آنها، مخالفین که بویژه از برون تحریک میشدند، بهانه می یافتند و آتش جنگ تیزتر میگردید. بهمین مناسبت ما مخالف اقامت طولانی نیروهای متذکره درکشور بودیم تا اینکه زمینه خروج کامل آنها (با امضای موافقتنامه های ژنیو مبنی برقطع مداخله از خارج از سوی تمام جناحها و از جمله پاکستان و ایالات متحده امریکا) فراهم گردید و اما جنگ به هیچوجه پایان نیافت.

آنچه پس از آن حایز اهمیت بود اینکه، افغانستان نخست باید به لانه بنیادگرائی مبدل نمیگردید و دوم اینکه دست کم به فرصت سوزیها و خرابکاریها مجال داده نمی شد و روند رشد و انکشاف افغانستان تداوم می یافت. روندیکه ازسالهای ۱۹۵۰ آغاز گردیده بود و تا سال ۱۹۹۲ با فرود و فرازهای معین، گاهی با تندی نسبی و زمانی با کندی، به پیش میخزید. ولی درسالهای ۱۹۹۰، کشورهای غربی که در تصمیم گیریها و سیاستگذاریها بمقیاس جهانی دست بالا یافته بودند، همانگونه که رهبران آنها خود اذعان کرده اند، بایستی به نیروهای عقبگرا که خود موجبات بقدرت رسیدن و نیرومندی آنها را فراهم آورده اند، اجازه نمیدادند تا کار رشد و توسعه اقتصاد و فرهنگ درافغانستان متوقف گردد و حتی سیر قهقرائی بخود بگیرد. بویژه دوران طالبان قابل یادآوری است که آنان با اتخاذ مواضع سرسختانه، چرخش واپسگرایانه را در جامعه مسلط ساختند.

                 اما درسالهای ۱۹۸۰ که مورد بحث کنونی است، برغم حضور نیروهای شوروی سابق درافغانستان، برغم مداخله گسترده ازبرون و بویژه ازسوی پاکستان و ویرانگریهای گروه های مسلح مخالف و برغم اینکه بخش قابل ملاحظه درآمدهای دولتی صرف مصارف نظامی نیروهای داخلی درجنگ تحمیلی میگردید؛ ولی انجام کارهای اقتصادی و اجتماعی در صدر وظایف حزب دموکراتیک خلق افغانستان و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان قرار داشت. درآن سالها، این امکانات بوجود آمد تا سیاستهای اتخاذ شده درراستای ادامه شالوده ریزی اقتصادی، بازسازی و نوسازی ساختار اقتصاد داخلی و رشد بخش خدمات درآن، بمقیاس معینی تحقق یابند. درآن سالها، این دوهدف عمده پیگیری میشد: نخست، بهبود بنیادهای فعالیت اقتصادی و زیرساختهای آن و بهبود مدیریت اقتصادی و اداره دولتی. دوم، فراهم آوردن امکانات کاربرای مردم و نیروی کار اضافی که بگونه روزافزون از روستاها به شهرها سرازیر میشد، بویژه برای قشر فزاینده جمعیت جوان کشور که از مؤسسات رو به رشد آموزشی و پرورشی فارغ میگردیدند.

آنچه برای حکومت افغاستان جایگاه ویژه داشت، فراهم آوردن امکانات برای دسترسی عامه مردم به کالاهای مورد نیاز، جلوگیری از کمبود یا نبود و افزایش سریع بهای این کالاها بود. باین مقصد، تلاش بعمل میآمد تا ازطریق تولید و تورید مواد غذائی و مواد سوخت کافی، عرضه مواد کوپونی رایگان، کوپراتیفی و تعاونی و توسعه عرضه دربازار آزاد  به نیازهای مردم پاسخ مثبت گفته شود. چنانکه درآن سالها دست کم قحطی کشنده و بیکاری فراگیروجود نداشت.

درآن سالها، درحالیکه کلیه کشورهای غربی و متحدین آنها بشمول سازمانهای مالی و پولی وابسته به آنها و حتی سازمانهای اختصاصی ملل متحد هرگونه همکاری اقتصادی با افغانستان را قطع نموده بودند؛ اتحاد شوروی و برخی از کشورهای سوسیالیستی و هند کمکهای باارزش اقتصادی دردسترس قرار میدادند و ما را برای رسیدن به هدفهای مان در زمینه رشد اقتصاد و فرهنک درشرایط دشوارتا حدودی یاری میرساندند.

                 با آنهم، باید درنظر گرفت که در راه انجام تلاشهای ما بندشهای پرشماری وجود داشت. دراین میان، از نبود ثبات و امنیت لازم درکشور، کمبود انباشت سرمایه و نبود سرچشمه های کافی برای سرمایه گذاریها از سوی بخشهای دولتی و خصوصی، عدم دستیابی به امدادهای مالی و کمک های لازم از کشورها و سازمانهای پولی خارجی، میتوان نام برد. ما تلاش کردیم تا سطح مناسبات سیاسی و حسن همجواری با کشورهای گوناگون و همسایه ها را ارتقا بخشیم وهمکاریهای اقتصادی آنهارا جلب نمائیم، ولی در جو جنگ سرد این امر امکان پذیر نگردید. درهرحال، افغانستان کماکان بعنوان یک عضو برابر ازلحاظ حقوقی درسازمان ملل شناخته میشد و جایگاه معین خویش را درمیان کشورهای جهان سوم، سوسیالیستی و غیر متعهد حفظ کرده بود. جنبش عدم انسلاک که از نفوذ و اعتبار بزرگی درآن سالها برخوردار بود، افغانستان را ازهمان آغاز یکی از بنیاد گذاران این جنبش و درسالهای ۱۹۸۰ بعنوان عضو وفادار خویش می شناخت. چنانکه من دوبار در کنفرانسهای سران کشورهای غیرمتعهد درسالهای ۱۹۸۲ و ۱۹۸۶ منعقد هند و زمبابوی شرکت کردم و درگرد همآئیهای آن جنبش، هیأتهای افغانستان پیوسته درسطح مناسب پذیرفته میشدند.

                 با تمام آنچه در بالا گفته شد، اهرمهای تبلیغاتی که در برابر حاکمیت طی سالهای ۱۹۸۰ ایجاد گردیده بود، در سرتاسر دهه نود نه تنها دست نخورده باقی ماند، بلکه گستره بیشتر و خصلت خرابکارانه تر بخود گرفت. این درحالی بود که دیگر جنگ سرد درعرصه جهانی و برسر مسأله افغانستان واقعاً به سردی و حتی به خاموشی گرائیده بود و کارکردهای متفاوت دو دهه هشتاد و نود برهمگان آشکار شده بود. باوجودآن، با تأسف در طی سالهای اخیرنتایج کارهای انجام شده برغم تفاوتهای مشهود مثبت و منفی، سازندگی و ویرانگری دو دهه متذکره مجزا ازهم، درنتیجه گیریها از سوی برخی از "نظریه پردازان"، یکسان شمرده میشوند. چنانکه درکنار نکوهش از بدیهای دهه نود، خوبیهای نسبی دهه هشتاد نیزآگاهانه یا غیرآگاهانه مورد سرزنش قرار میگیرد و این منصفانه نیست.