صفحهء نخست

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

کابوس سرخ

کتاب "یاد داشتهای سیاسی ورویداد های تاریخی ، خاطرات شخصی با برهه هایی ازتاریخ سیاسی معاصر افغانستان " نوشته سلطانعلی کشتمنداست که در سال 2002 به چاپ رسید. هرچندکتاب مذکوردراواخرنیمه ی اول سال  2003ازمحل چاپ بیرون آمدو برای فروش درشهر لندن عرضه گردید. این کتاب که در سه جلد نگاشته شده با داشتن 1083صفحه در دو جلد با قطع و صحافت بسیار زیبا بگونه ی رسمی و تشریفاتی به طبع رسیده است. زیبایی صفحات، شکل و ساختمان حروفچینی که بزرگترازخط معمول یک کتاب به نظر میخورد، عکسهای یادگارگونه ی که درصفحات داخل دیده میشود، بیان و شرح گویا فعالیتها، خاطرات و کارنامه های مبارزات انقلابی درزمان تشکیل حزب دموکراتیک خلق تا حاکمیت حزب و توضیح دست آوردها و پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی مؤلف دردوره قدرت و حکومتش صورت رسمی و تشریفاتی بودن کتاب را مینما یاند. و وقتی خواننده، کتاب را می بیند و به خوانش میگیرد فکرمیکند که مؤلف آنرا نه درآوارگی و اقامتش درانگلستان بلکه درزمان حاکمیتش درکابل نگاشته و در مطبعه ی دولتی به چاپ رسیده است.
سلطانعلی کشتمند یکی ازرهبران جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان و صدراعظم جمهوری دموکراتیک در دهه ی هشتاد میلادی، سالهای تجاوزو اشغال افغانستان توسط شوروی بود. او همچنان از مؤسسین و بنیانگذاران حزب مذکورمحسوب میشودکه بعداً در تمام فراز و فرود های این حزب، از منازعه میان رهبران و شاخه های انشعابی آن بر سررهبری و برسردرست بودن اندیشه وعملکرد های هریک از دسته ها و شاخه ها تا جنگ خونین میان آنها بر سر قدرت، در کنار ببرک کارمل رهبر شاخه ی پرچم ایستاد. او ازکادررهبری مؤثر و با صلاحیت در جناح پرچم به حساب می آید که دربسیاری از سیاستها، تصمیم گیریها وعملکرد جناح مذکورنقش مهم داشته است. از این رو موصوف میتواند ( میتوانست)
در بازگو کردن حقایق حوادث و تحولاتیکه به اندیشه، سیاست و عملکرد حزب دمکراتیک خلق افغانستان به ویژه جناح پرچم آن ارتباط می گیردنقش روشنگرانه و صادقانه ایفاکند. هرگاه نامبرده چنین نقشی را ایفاکند وایفا میکردکم از کم دو دستا ورد مهم را برای جامعه و وطن خویش به ارمغان می آورد. نخست بخشی و برگی ازحقایق تاریخ کشوردر یک مقطعی از زمان برای نسل امروز و فردا و پس فردا ها بدرستی و راستی انعکاس میافت و ثانیاًدرس و عبرتی برای آیندگان می شد. و آیندگان وطن آینده خودرا بهتر میتوانستند در رویکرد و نگرش به حقایق گذشته تدوین و تنظیم کنند. البته یک پیامد سومی نیز در میان بود که آن شهامت و صداقت یک شخصیت سیاسی و مسئول را دربازگو کردن حقایق و اعتراف به اشتبا هات ، خطاکاریهاو جرایم سیاسی و ملی متبلورمیساخت. اما متأسفانه وقتی سلطان علی کشتمند قلم بدست میگیرد و خاطرات سیاسی خودرا به قول خودش با برهه های از تاریخ سیاسی معاصرافغانستان می نویسد و آنرا بصورت کتابی درمی آورد و بدست نشرمیسپارد، نقشی را که گفته شد ایفا نمیکند. به جای اعتراف به خطاکاریهای حزب و رهبری حزب خود (جناح پرچم)دست به تأویل و توجیه میزند. خود و فراکسیون متعلق به کارمل را در حزب دموکراتیک خلق برحق قلمدادمیکندو همه گنهکاریها و عصیانها ی حزب و حاکمیت آنرا بدوش رهبران دیگرو شاخه های دیگربه خصوص حفیظ الله امین میگذارد. شگفت آورو تعجب انگیز این است که کشتمند وقتی بعد ازهفده ماه از زندان پلچرخی رها میشود ، حوادث یک دهه تجاوز و اشغالگری شوروی را در افغانستان بگونه ی تبیین و توضیح میدارد که از آن ده سال جنگ و تجاوز یک قوای اشغالگرخارجی که به مرگ صدها هزارو آوارگی ملیونها تن مردم افغانستان انجامیدحرفی نمیگوید. او گویا دراین دوره صدراعظم یک دولت مشروع ، منتخب و برحق است و فقط اجراآت و دستاوردهای خودرا درعرصه ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تشریح و توضیح میکند. او کتاب را به گونه ی نوشته است که خواننده فکر میکند هنوزهمان ابرقدرت شوروی وجود دارد. برژنف درکرملین فرمان میراند. بازار آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم نوع روسی آن گرم و پر زرق و برق است. قوای شوروی افغانستان را در اشغال دارد . ببرک کارمل منحیث منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق و در ریاست جمهوری دموکراتیک از عظمت کشور کبیر شورا ها گلو پاره میکند. کشتمند رئیس شورای وزیران یا صدراعظم آن دولت است و همه چیز درست مثل سا لهای اول دهه هشتاد سرجایش قراردارد. دیگرشاید آن فروپاشی شوروی، سقوط کمونیزم دراروپای شرقی و بسیاری ازکشور های دیگرآسیایی و افریقایی، سقوط حزب دمکراتیک خلق ازحاکمیت درافغانستان، افتضاح مارکسیزم- لنینیزم در عرصه ی اندیشه و آیدئولوژی واقعیت نداشته باشد. ازهمه مهمتراینکه سلطان علی کشتمند حتی اظهارات و اعترافات روسها را که لشکر کشی به افغانستان را درآغاز دهه هشتاد یک اشتباه و یک تجاوز خواندند مد نظرقرارنمیدهد و نمی پذیرد و هنوز به همان لحن و شیوه روزها و سالهای آغازاین تجاوز سخن میزند ودرشروع جلد سوم کتاب می نویسد : مرحله نوین پس ازقیام اپریل ازآخرین روزهای سال 1979 و نخستین روزهای سال 1980 آغازیافت. تاریخ این تحول را غربیها "اشغال" افغانستان بوسیله اتحادشوری و "کودتای کریسمس" و چیزهای دیگرنام گذاشتند . دولتها و رسانه های گروهی دست راستی غرب چنان سرو صداهایی را براه انداختند که گوش فلک را کر میکرد. . .  روسها که مرتکب تجاوز واشغال افغانستان دردهه هشتاد میلادی گردیدند ، خود میگویند ما تجاوز کردیم و آن یک اشتباه بزرگی جز تجاوز چیزی نبود اما کشتمند اکنون بعدازسپری شدن دونیم دهه هردو پای خودرا دریک موزه میکند و میگوید: نه، آن مرحله ی نوین درقیام نظامی اپریل بود. هرچند او درصفحه 463 کتابش از اثرات زندان پلچرخی در اصلاح و تصحیح طرزدید و روش کارخود سخن میگوید ومی نویسد: " به صراحت اذعان وابرازمیدارم که درنتیجه ی بررسی عمیق اندیشه ها واعمال گذشته خود و دیگران توانستم طرزدید و برداشت خودرا ازجهان، طبیعیت وانسان که خیلی کتابی و جذمی بود، اصلاح کنم و برخورد ها و روش های خویش را درکار و زندگی بعدی تا حدود زیادی تصحیح نمایم. " اما درتمام تحلیلها و بحثهای خود دراین کتاب نشان میدهد که نه اندیشه هایش را اصلاح کرده و نه به اعمال گذشته خود و حزب خویش با نگاهی غیرازآنچه که قبل از زندان می دید، نگریسته است. برای تحلیل و بررسی بیشتر، تمام بخشها و قسمت های کتاب را مورد مطالعه قرار میدهم. اما نقد و بررسی مطالب و مباحث آنرا ازبخش دوم جلد اول کتاب در مورد تشکیل و تکامل حزب دموکراتیک خلق افغانستان آغازمیدارم. 
       
تشکیل حزب دموکراتیک خلق وپرسشهای بی پاسخ                                                      
در بخش دوم جلد اول کتاب تشکیل و تکامل حزب دموکراتیک خلق افغانستان وحکومتهای دهه دموکراسی درچهارده فصل مورد بحث و تبیین قرارمیگیرد. هرچند فصل بندی این بخش و قسمتی زیادی ازبخشهای دیگرکه بسیاری از فصلها شامل یک عنوان میباشد و بیشترازدو یا سه صفحه را در برنمی گیرد بیانگریک روش غیرمعمول درکتاب نویسی است. درحالیکه درست ترآن بود تا به جای اینهمه فصل بندی زیاد وغیر ضروری عنا وین مباحث مرتبط با هم درچند فصل محدود نگاشته می شد. اما صرف نظراز این نقص، بحث و ارزیابی مؤلف ازتمام مسایل مطروحه دراین بحث چه آنکه بگونه ی بیان یک حادثه ی تاریخی و اجتماعی ارائه میگردد و چه آنکه با توضیح و استدلال به بررسی و تحلیل کشانیده میشود با عدم شفافیت، پنهان کاری، طفره روی ازحقایق و با ابهامات متعددی صورت میگیرد. خواننده دربسیاری ازتوضیحات، برداشتها و قضاوتهای نویسنده ی کتاب به پرسشهای گوناگون وپرشماری برمی خورد که پاسخ آنهارا درلابلای نوشته ها بدست نمیآورد. نه تنها بیان وبرداشت نویسنده ی کتاب بسیاری ازپرسشهای خوانندگان را بی پاسخ میگذارد بلکه بسیاری ازبرداشتها وقضاوتهای نویسنده درتعارض و ناهم سویی با حقایق جلوه میکند.
درنخستین مطلب بخش دوم قبل ازآغاز فصل اول درعنوان کمیته تدارک برای تشکیل حزب دموکراتیک درصفحه 131نگاشته میشود: کمیته تدارک درآغازمتشکل از شش تن درپائیز1963 ایجاد گردیدو اعضای آن عبارت بود از : ببرک کارمل، میرغلام محمد غبار، میر اکبرخیبر، نورمحمد تره کی، علی محمد زهماو صدیق الله روحی . محمد طاهر بدخشی اندکی بعدبه آن پیوست. دکتورهادی محمودی درچند جلسه اولی کمیته شرکت کردو بعداً باآن مقاطعه نمود. میر محمد صدیق فرهنگ که با عضویت نورمحمد تره کی درکمیته متذکره اختلاف نظرداشت، پس ازچند جلسه، ازشرکت درآن عملاً اباء ورزید، ولی مناسبات نزدیک خویشرا با ببرک کارمل حفظ کرد. . . .    در صفحه 133 به کناره گیری میرغلام محمد غباراز کمیته تدارک نیزاشاره شده و نوشته میشود: میرغلام محمد غبار پس ازچندی کمیته تدارک را ترک گفت. علت آن تا جائیکه توضیح گردید، پدید آمدن اختلاف نظردررابطه به مسئاله رهبری درحزبیکه باید تشکیل میگردیدو ماهیت برنامه آن بود. واقعیت این است که بطور مفهوم شده رهبر آینده حزب میرغلام محمد غبار تلقی میگردیدو ببرک کارمل نیزبا این امراذعان داشت. ولی پس ازچندی برملا گردیدکه نور محمد تره کی به هر قیمتی در پی آن بود تا به حیث رهبرحزب شناخته شود. وی خویشتن را در کمیته تدارک شخصاً متما یل به سوسیالیزم نشان دا ده بود، درحالیکه مشی رسمی قطعاً چنین نبود. با آشکار شدن چنین گرایشهایی میرغلام محمد غبارازعضویت درکمیته استعفاء نمود و همچنان ازهمین جا اختلاف جدی میان ببرک کارمل و نورمحمد تره کی ازیکسو و میان ببرک کارمل و میرغلام محمد غبارازسوی دیگر، بوجود آمد. . .  . "
درتوضیحات کمیته ی تدارک، سلطان علی کشتمند ازنقش برجسته و درواقع محوری ورهبری کننده ی ببرک کارمل سخن میگوید. هرچند که کارمل حاضر شد تا رهبری را در کنگره ی مؤسس به نورمحمد تره کی بگذارد. اودرحالیکه اذعان کارمل را به رهبری غباردرحزب آینده (حزب دمکراتیک خلق) بیان میدارد و تره کی را مخالف رهبری موصوف ( غلام محمد غبار) معرفی میکند اما بعداً به اختلاف جدی میان غباروکارمل اشاره میکند بدون آنکه این اختلاف را به خواننده روشن بسازد. اگر اختلاف میان تره کی وغباربرسررهبری بود، اختلاف کارمل با غلام محمد غباربرسرچه بود؟ و دراین توضیحات کشتمند میخواهد خواننده ی کتاب خود را مطمئین ومتیقین بسازد که مقدمات تشکیل و تأسیس حزب دموکراتیک خلق نخست با ا یجاد کمیته تدارک و فعالیت اعضای این کمیته به خصوص فعالیت ببرک کارمل با استفاده اززمینه اعلام دموکراسی دهه ی شصت میلادی درداخل کشورو توسط جمعی مبارزین آزادیخواه بدون مشارکت و مداخله ی خارج فراهم گردید. و تنها تره کی بود که درکمیته ی تدارک خود را متمایل به سوسیالیزم نشان داد درحالیکه مشی رسمی کمیته ی تدارک چنین نبود. البته منظورکشتمند دراین جا نظریات ببرک کارمل است که هر چند به جای نام او عبارت " مشی رسمی" را بکار میگیرد. او بعداً درفصل اول ازکارمل یک شخصیت میانه رو وطرفدارتشکیل یک جبهه متحد و حزب مترقی دارای پایه های وسیع اجتماعی به تصویرمیکشد و تأسیس حزب را زاده " شرایط عینی و آمادگیهای وسیع ذهنی" درجامعه تلقی میکند. آنگونه که درصفحات138و  139 فصل اول مینویسد: " ببرک کارمل و میراکبرخیبردرآغازکاردرراستای تشکیل یک جبهه متحد یا یک حزب مترقی و دموکراتیک دارای پایه های وسیع اجتماعی و دارای مواضع سیاسی میانه به چپ، یک حزب چپگرای ترقیخواه دریک جبهه واحد متشکل ازنمایندگان تمام اقشار پاینی و میانه حال اجتماعی اعتقاد داشتند. ولی از یکسو بنا برنبود اراده برای تشکل مستقلانه و کار برای همسان ساختن درک های سیاسی اقشار روشنفکری و متوسط جامعه بسوی تشکیل یک جبهه واحد و ازسوی دیگروارد آوردن اتهامات نادرست وابستگی به اشرافیت برایشان از جانب رقبای سیاسی، نتوانستند این سمت و سو را دنبال نمایند و ناگزیرشرایط شرکت برای ایجاد یک حزب چپ، نه یک حزب یا جنبش گسترده دموکراتیک را پذیرفتند.
شایان تذکراست که درنتیجه رشد نسبی سرمایداری دولتی و خصوصی درجریان انکشاف اقتصادی وفرهنگی کشور، افزایش کمی زحمتکشان و کارگران و پیدایش اقشارجدیدروشنفکری، امکانات برای تشکل سیاسی بیش ازهرزمان دیگر پدید آمده بود . همچنان اوجگیری بیسابقه نهضتهای آزادیبخش ملی درجهان سوم و نارضایتی تاریخی مردم افغانستان از استبداد حکومتها، روان جوانان را تسخیرنموده بود. اعلان دموکراسی ازسوی دولت و بهره گیری به موقع سازمان دهندگان سیاسی ازشرایط مساعد ، یعنی به پختگی رسیدن شرایط عینی و آمادگیهای وسیع ذهنی، منجربه تشکیل حزب سیاسی دموکراتیک و چپ مترقی درکشور، گردید. "
در بیان و توضیحات کشتمند ازکمیته ی تدارک و مطالب نگاشته شده در فصل اول نه تنها ابهامات و تناقضات متعددی به چشم میخورد بلکه بسیاری ازمطالب آن در تناقض با حقایقی ارائه میشود که درشکل گیری و چگونگی تأسیس حزب دموکراتیک خلق وجود دارد. او کارمل را مخالف تشکیل یک حزب چپ یعنی حزب دموکراتیک خلق وطرفدارایجاد حزب مترقی دارای پایه های وسیع اجتماعی معرفی میکند و خود را به کارمل و این بینش نزدیک وموافق قلمداد میکند. و درواقع با این تحلیل تشکیل چنین حزبی را یک حرکت درست ومعقول می پندارد وبه صحت آن انگشت میگذارد نه  تشکیل حزب دمکراتیک خلق را به مثابه ی یک حزب چپ. اما بعداً با بیان این مطلب درآخرین سطرهای فصل اول که:" بهره گیری بموقع سازمان دهندگان سیاسی ازشرایط مساعد، یعنی به پختگی رسیدن شرایط عینی و آمادگیهای و سیع ذهنی منجربه تشکیل حزب سیاسی دموکراتیک و چپ مترقی درکشور گردید"، معقولیت و درستی موقف ونظر کارمل و خودرا در تشکیل حزب مترقی دارای پایه های وسیع اجتماعی" مورد تردید قرارمیدهد. و قبل برآن از نا گزیری کارمل که مورد اتهام رقبای سیاسی بنام وابستگی به اشرافیت قرارمیگیرد ، در پیوستن و پذیرفتن حزب چپ یعنی حزب دموکراتیک خلق سخن میگوید. کشتمند از یکطرف پذیرفتن کارمل را در تشکیل حزب چپ به ناگزیری اوناشی ازفشار رقبای سیاسی اش ارتباط میدهد درحالیکه او با خیبر و کشتمند نه به تشکیل چنین حزب چپ بلکه به دموکراسی سیاسی، حکومت قانون، مبارزه پارلمانی و تجمع نیروهای دموکراتیک و ترقیخواه در یک جبهه واحد اعتقاد دارد و مسلماً چنین اعتقادی ناشی ازآن است که آنها زمینه های عینی و ذهنی را درافغانستان برای تأسیس یک حزب چپ با آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم نا مساعد ونا پخته تشخیص میدهند. اما ازجانب دیگرشرایط عینی و ذهنی برای تشکیل حزب سیاسی دموکراتیک چپ ( حزب دموکراتیک خلق) را مساعد و آماده وانمود میکند که دراثر بهره گیری به موقع سازمان دهندگان سیاسی از این شرایط" حزب مذکورتشکیل گردید. سلطان علی کشتمند با این تناقض گویی و بازی با کلمات میخواهد درآغاز بحث و بیان تشکیل حزب دمکراتیک خلق افغانستان خود و ببرک کارمل را از مسئولیت تمام فجایع و حوادث خونین دوره های بعدی که ریشه در چپگرایی های افراطی حزب مذکور دارد تبرئه کند. او میخواهد بگوید که ببرک کارمل واو درهمان آوان تشکیل حزب دمکراتیک خلق مخالف مشی چپگرایی حزب مذکور بودند و حتی مخالف تشکیل یک حزب چپ بودند. و این تره کی بود که درحزب مشی سوسیا لیستی را تعقیب میکرد. بنا براین، فجایع دوره های بعدی که در تاریخ این حزب طی چهارده سال بوقوع پیوست ناشی ازچپرویهای افراط گرایانه ای است که بانی و حامی آن نه کارمل و کشتمند بلکه تره کی و خلقی های طرفداراو بودند. البته موضوع به همین سادگی که کشتمند فکر میکند برای خوانندگان قابل باورو پذیرش نیست ونه حقیقت چنان است که اومینویسد.                                            
اولاً برخلاف  نوشته ی کشتمند، جناح خلق حزب دموکراتیک خلق و رفیقان خلقی کشتمند، کارمل و پرچم را درآغاز تشکیل حزب مذکوروسالهای بعد به افراط در چپگرایی ، نادیده گرفتن هویت ومنافع ملی و وابستگی کامل به شوروی میکنند: مرحوم غبار دریکی ازجلسات که کارمل، خیبر و نگارنده اشتراک داشتم کارمل را مخاطب ساخته گفت که :" کارمل جای پایت بسیارداغ است. من هرگز نمیخواهم در جای پایت پابگذارم. من میخواهم با قدم های خویش پیش بروم و بشما نیزتوصیه میکنم با این حقیقت توجه کنید و کتاب هائییکه درشرایط پیشرفته ی اروپایی نوشته میشود درمحیط عقب مانده ی قبیلوی ما قابل تطبیق نیست. . . .   در پالیسی نشراتی جریده پرچم بین ببرک کارمل ومیراکبر خیبر اختلاف بوجود آمد . میر اکبرخیبرجداً طرفدار تعقیب یک خط نشراتی ملی بود. . .  .   هنگام تجاوز شوروی به خاک چکسلواکیادر سال 1968 وقتیکه پرچم با عجله آنرا به عنوان یک و ظیفه ی انترنا سیونالیستی و نجاتبخش تائیدو تمجید کرد نگارنده برای اولین بارشاهد مخالفت پرخاش جویانه میراکبر خیبر با ببرک کارمل بودم . . .  (1)
ثانیاً، اگرکارمل" به تجمع نیروهای دمکراتیک وترقیخواه دریک جبهه ی واحد"  اعتقادداشت پس چرا به جای تشکیل چنین جبهه ای به تشکیل حزب چپ( حزب دمکراتیک خلق) برهبری تره کی پرداخت. حزبیکه درپیشانی اساسنامه ی آن نگاشته شده بود: حزب دموکراتیک خلق افغانستان که آیدئولوژی آنرا مارکسیزم- لننیزم تشکیل میدهد براتحاد داو طلبانه . . .   . (2)
ثالثاً، باالفرض ادعای کشتمند درمورد ناگزیری کارمل موجه باشد که در زیرفشار اتهامات رقبای سیاسی یعنی تره کی و طرفداران او به تشکیل حزب چپ و پیروی ازمشی چپگرایانه ی تره کی رهبرآن گردن نهاد پس چرا بعد ازانشعاب که دررهبری شاخه ی پرچم قرارگرفت سیاست مشی سوسیا لستی و افراط درچپگرایی را که به ادعای مؤلف، اعتقاد کارمل ومشی رسمی نبود ، کنارنگذاشت؟ در حالیکه کارمل ازهمان آغاز تشکیل حزب دمکراتیک خلق چه دردوره ی قبل ازحاکمیت حزب مذکوروچه دردوره های بعد وحتی در سالیا نیکه توسط مسکو ازرهبری حزب وحاکمیت درکابل برکنار شد بگونه ی افراطی درخط واندیشه چپ قرارداشت و مارکسیت- لننیست ترازمارکسیست- لننیستهای شوروی و روسی تراز روسها نقش بازی کرد. در حالیکه کشتمند ازاعتقاد کارمل به " مبارزه پارلمانی" حرف میزند اما وقتی کارمل به حیث نماینده و وکیل مردم به پارلمان راه یافت بسیاری ازبیانات پارلمانی او به طرفداری ازشوروی و دعوت ازحکومت افغانستان برای نزدیکی و وابستگی بیشتربه شوروی ایراد میشد. باری او در یکی ازاین بیانات پارلمانی خود گفت: ارتجاع راست افراطی و شعله افروزان چپ افراطی درزیر لوای انتی سویتیزم دریک جبهه با جناح راست محافل حاکم و سازمانهای جاسوسی داخلی در تفتین و توطئه اند تا رروابط نیک وحسن همجواری افغانستان و اتحاد شوروی را برهم زنند. . .  (3 )
وقتی کارمل در دوران حاکمیت خود به توصیه و رهنمود های اعضای حزب دمکراتیک خلق میپردازد، آنها را نه به پرهیزازافراط گرایی دراندیشه ی چپ بلکه به اعتقاد بیشترو راسختر به این اندیشه دعوت میکند: به شما میگویم رفقا! اگراعتقاد عمیق راسخ به آیدئولوژی طبقه کارگربه مارکسیزم ـ لننیزم ندارید هیچ اجباری بالای شما نیست که شما حتماً حزبی شوید میتوانید با جرئت بگوئید که ما هنوز مطالعه میکنیم. (4) و حتی کارمل دردورانیکه مورد بی مهری مسکو قرارگرفت و روسها داکتر نجیب الله را جانشین او سا ختند بازهم تشویش عمده وغم بزرگ او ، غم" روسیاهی سوسیالیزم" و تلاشی " اتحادشوروی بزرگ" بود. باری او به جنرال نبی عظیمی ازجنرالان هوادار پرچمی خود گفت: دراینکه دکتور نجیب الله یک شارلتان و کلاه برداربزرگ حزب ما و تاریخ کشورما است ، شک و تردیدی نباید داشته باشید. گورباچف نیز دست کمی ازاو ندارد و با این روش خود به زودی سوسیالیزم را درجهان روسیاه و امپریالیزم را روسفید خواهد ساخت. اتحادشوروی بزرگ را متلاشی خواهد ساخت. . .  . (5 )
و رابعاً، از اینها که بگذریم اگر به ادعای کشتمند کمیته ی تدارک با همان ویژگی و مشخصاتیکه از آن نام میبرد و با عضویت شخصیتهای علمی و فرهنگی کشورچون میرغلام محمد غبارو میر محمد صدیق فرهنگ وجود داشت و برای تشکیل حزب سیاسی فعالیت میکرد پس چرا دو تن از مؤرخ و دانشمند شهیر فوق الذکردر تألیفات ارزشمند خویش راجع به تاریخ افغانستان( افغانستان در مسیر تاریخ و افغانستان در پنج قرن اخیر) از عضویت در چنین کمیته ای سخن نگفته اند؟ ونه تنها ازعضویتِ حتی مؤقت خویش درکمیته چیزی نگفته اند بلکه برعکس از ببرک کارمل و فعالیت او دردوره ی مورد بحث درمغایرت به بیان و باور سلطان علی کشتمند تصویرکشیده اند.  میرغلام محمدغباردرمورد فعالیت ووقایع سیاسی بعد ازسقوط صدارت محمد داود که تأسیس کمیته ی تدارک و تشکیل حزب دمکراتیک خلق درهمین دوره صورت گرفت مینویسد: بعد از سقوط صدارت محمد داودخان( در سال 19639) یک" دموکراسی"از طرف دولت از" بالا " اعلام شد که سران حکومتی آنرا گاهی "دموکراسی اسلامی افغانی" و گاهی" دمکراسی تاجدار" می خواندند ، و بعضی از منتقدین آنرا "دموکراسی قلابی " مینامیدند. درضمن آنکه حزب های ساختگی وابسته دولت با شعارسوسیالیزم بمیدان آمد و با پشتبانی دولت در خنثی کردن فعالیتهای منورین صادق داخل عمل شد. . .  . (6) مسلماً منظورغبارازحزب تشکیل شده با شعار سوسیا لیزم، حزب دمکراتیک خلق است. البته مؤلف افغانستان درمسیر تاریخ قبل برآن در بحث مربوط به اتحادیه محصلین کابل، ببرک کارمل را مربوط دارو دسته سردارمحمد داود می خواند. (7)  و میرمحمد صدیق فرهنگ با توضیحات و صراحت بیشترازفعالیت رهبران حزب دمکراتیک خلق دردوره ی مورد بحث سخن میگوید: دراین وقت ( دوره صدارت محمد داود ) مناسبات افغانستان با اتحاد شوروی گسترش یافته تعداد زیادی ازاتباع آن کشور با عنوان های مختلف به مملکت وارد و به مردم در تماس شده بودند. اینان آثارمارکسیستی رابه پیمانه ی بیشترازسابق درمحیط توزیع کردند و به تشویق ایشان حلقه های کوچک مطالعه و مباحثه درشهرکابل و شاید سایرشهرها تشکیل گردید. در این حلقه سه نفربگونه ی خاص به تبلیغ آیدئولوژی مارکسیزم لنینیزم خط مسکو میپرداختند، اما در حالی که روشنفکران طراز دیگر از جانب دستگاه پلیبس تعقیب می شدند ، اینان به اغلب احتمال در کنف حمایت حسن شرق همکار نزدیک صدراعظم از یک نوع مصئونیت بهره مند بودند. تبلیغ کننده گان مذکور که نورمحمد تره کی، ببرک کارمل و میراکبرخیبر بودند بدنبال تصویب قانون اساسی دامنه فعالیتشان را گسترده ساخته و به تشکیل کمیته ای دست زدند که در حلقه ی سازمانی بنام کمیته اول شهرت یافت. . . (8)
از نوشته ی مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر به صراحت پیدا است که حزب دمکراتیک خلق افغانستان نه با الهام از افکاروا ندیشه های ملی ازدرون جامعه افغانی بلکه ازبیرون و با الهام ازاندیشه مارکسیزم ـ لننیزم خط مسکو که توسط اتباع شوروی به کشورآورده شد تشکیل گردید. آنهای که این حزب را تشکیل دادند از تره کی تا کارمل و کشتمند و اعضای کنگره ی مؤسس نه کارگرودهقان بودند، نه نمایندگان کارگران و دهقانان و نه آیدئولوژی مارکسیزم ـ لنینیزم که آیدئولوژی حزب خوانده شد، آیدئولوژی کارگران ودهقانان افغانستان بود.  نه تنها فرهنگ، بسا از محققین ونویسندگان دیگرداخلی و خارجی نیز بسوی حزب دمکراتیک خلق به عنوان یک حزبی که با تشویق و پلان مسکو وشورویها تشکیل یا فته بود، نگاه میکنند. هرچند که تحولات وحوادث سالهای حاکمیت این حزب تردیدی دروابستگی آن به امپراطوری شوروی باقی نمیگذارد. صباح ا لدین کشککی درمورد رابطه حزب دمکراتیک خلق با سازمان جاسوسی شوروی (کی ـ جی ـ بی) مینویسد: یک وزیرسابق داخله افغانستان بطورواضح گفته است که اودوسیه های مفصلی را مطالعه کرده است که دراثر نظارت فعالیت های چپی های افغانستان ازطرف پولیس مخفی کشورترتیب گردیده بود. این اسناد بدون شک به اثبات میرساند که رهبران کمونیست افغانستان ازطرف عناصر کی- جی- بی سفارت شوروی در کابل مستقیماً اداره، تمویل وهدایت می شدندو به آنها هدایت داده شده بود که چگونه پروگرام های که برای بمیان آوردن دموکراسی طرح شده بود تخریب کنند و حکومت راغصب نمایند. ( 9 )
" هنری برادشر" نویسنده و محقق امریکایی که در دهه ی هشتاد میلادی به حیث متخصص امورشوروی ایفای وظیفه میکرد و قبل برآن به حیث خبرنگار آژانس" ای- پی" امریکایی دردهلی جدید موظف بود و بارها به کابل رفت و آمد کرده است درمورد تشکیل حزب دمکراتیک خلق و روابط آن با سفارت مسکو درکابل می نویسد: . . .  .  الی سال 1964 وی (نورمحمد تره کی) یک حلقه ارتباطی را با سفارت شوروی درکابل تشکیل داده بود. درچاپخانه موردپسندش نشسته جوانان افغان را به مامورین سفارت شوروی که فکر میشد اعضای کی ـ جی ـ بی بودند معرفی میکرد. بعد از انفاذ قانون اساسی جدید حینیکه برای انتخابات پارلمانی ترتیبات گرفته میشد، ولی احزاب سیاسی هنوزشکل قانونی را به خود نگرفته بود، تره کی درحدود 30 نفر ازجوانان را دورخود جمع و حزب دموکراتیک خلق " را تأسیس کرد.
تره کی اززمانیکه دربمبئی بود، تماسهای با حزب کمونیست هند نیزداشت و نقش یک یا هردوحزب یادشده شاید در تشکیل حزب دمکراتیک خلق افغانستان نسبت به ارتباط تره کی با کی ـ جی ـ بی مؤثر بوده است. شورویها ازمدت های مدیدی به این طرف یک حزب کمونیست خارجی را برای نظارت و کمک یک حزب کمترانکشاف یافته دیگربکار میبردند. . .   (10)
جارج آرنی نویسنده و محقق انگلیسی که از سال 1986 تا 1988 گزارشگروخبرنگارحوادث و مسایل افغانستان به رادیو بی بی سی بود و تألیف اوبه کثرت مورد استناد کشتمند قرارگرفته است نیزمطالبی را در مورد تشکیل حزب دموکراتیک خلق و رهبران آن بازگو میکند که همه ی آنها مبیین تشکیل حزب مذکور با تأثیراتی ازخارج و بوسیله خارجیها عمدتاً شورویها است نه آنکه حزب دمکراتیک خلق به قول کشتمند با ادعای " به پختگی رسیدن شرایط عینی و آمادگیهای وسیع ذهنی" عرض وجود کرده باشد. جارج آرنی مینویسد: او (تره کی) در سال 1934 از طرف دفتر تجارت میوه به حیث کاتب به بمبئی فرستاده شد، درهمانجا بود که برای نخستین باربا کمونیزم آشناشد. زیرا او با اعضای حزب جدید التأسیس کمونیست هندوستان تماس پیدا کرد. روابط او تا سال 1976 با آن حزب ادامه داشت. چنانچه آن حزب درتآمین وحدت مجدد جناحهای حزب دموکراتیک خلق افغانستان نقش قاطعی داشت . . .  .  تره کی بعد ها نه تنها با روشنفکران افغان بلکه با سفارت شوروی رابطه قایم کرد مگرحکومت هنوزهم اورا به حیث یک آفت اجتماعی نشناخت. هنگامیکه او در سال 1952 بین رادیکالها رخنه ایجادکردبه حیث آتشه مطبوعاتی به واشنگتن فرستاده شد. بعد از آنکه دریکی ازکنفرا نسهای مطبوعاتی داود را محکوم کرد فوری به کابل خواسته شد. به آنهم به افتخارزندانی انقلابی دست نیافت. مگربعد از آن که وظیفه حکومت برایش میسر نگردید برای چندین سال درسفارت خانه ها درکابل به حیث ترجمان کارمیکرد. درکابل هرکسی را که خارجیها استخدام میکردند به زودی ازطرف پولیس مخفی برایش اخطار داده میشد. شاید تره کی امکانات آنرا یافته بود که به صفت مخبردولت فعالیتهای اعضای سفارت را تحت نظر داشته باشد. مگردراین هنگام مشوق اصلی و مربی آیدئولوژیک اومسکو بود . اگرچه مدارک مستندی وجود ندارد که روابط اورا با کی ـ جی ـ بی تائیدکند مگرامکان داردکه روابط او با سفارت اتحاد شوروی درسال 1948 برقرارگردیده باشد. زیرا درآن سال سفارت شوروی پولی به عنوان حق الزحمه ی یک ناول را برایش پرداخت که به زبا ن روسی ترجمه شده بود. (11)
روابط ببرک کارمل رهبرجناح پرچم با شورویها ووابستگی او به سفارت شوروی درکابل دردهه ی دموکراسی بیشتر ازتره کی بود. ولادیمیر کوزیچ کین افسر کی ـ جی ـ بی که درسال 1982 به غرب پناهنده شد، ببرک کارمل را یکی ازعمال و مامورین کی ـ جی ـ بی خواند.  یک دیپلومات غربی و یک وزیرافغانستان دراین دوره میگویند: آنانیکه کارمل را در مهمانیهای دیپلوماتیک در دهه 1960 و اوایل دهه 1970 می دیدند به وضاحت مشاهده میکردند که تا چه حد تماسهای او تحت اداره ومراقبت مامورین سفارت شوروی قرارداشت.  . .  .
دریک محفل دیپلوماتیک درسفارت شوروی، کارمل که درآنوقت عضو ولسی جرگه بود به اتاقی رفت که درآنجا سفیر شوروی صرف اعضای خاندان سلطنتی واعضای برجسته حکومت را پذیرایی میکرد. کارمل در یک چوکی خالی بدور میزی نشست که سفیرشوروی الکساندر پوزانوف با یک تعدادوزرای افغانستان نشسته بودند. کارمل کوشید به سفیر شوروی وانمود سازد که وزراء دوستان اوهستند و حتی میتواند با ایشان خوش طبعی کند. هنگامیکه اوبا یکی ازوزراء به خوش طبعی شروع کرد سفیر شوروی باقهربسوی کارمل نگاه کرد وبا اشاره چشم به اوهدایت داد تا محفل را ترک بگوید. وزیری که درگردمیزدرآنوقت نشسته بود ملتفت شد که کارمل اتاق را به عجله ترک گفت. (12)
یک جنرال عضو جناح پرچم که بعد ازسقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق خاطرات خودرا از کودتای حزب مذکور مینویسد برخلاف نظروباور کشتمند حزب و رهبران آنرا ساخته و پرداخته ی شوروی و کی ـجی ـ بی میخواند: حزب دموکراتیک خلق افغانستان که به فرمایش حزب کمونیست اتحاد شوروی درافغانستان بنیانگذاری شده بود، رهبران آن نورمحمد تره کی و ببرک کارمل هردو ازجمله اجنتان حزب کمونیست در چینل های مختلفه با کی ـ جی ـ  بی وابسته بودند. (13)
وقتی در پهلوی نوشته ها و اظهارات نویسندگان و محققین داخلی و خارجی درمورد روابط رهبران حزب دمکراتیک خلق با سفارت مسکو درکابل و اثر گذاری و دخالت شورویها درتشکیل حزب مذکور به اعتراف یکتن ازاقارب یکی از مؤسسین وعضو دفترسیاسی حزب دموکراتیک خلق مبنی بردریافت معاش( حقوق) ماهوارازسفارت شوروی توجه کنیم به عمق این رابطه و نقش شورویها درتأسیس حزب مذکوروحمایت ازآن درسالهای قبل ازکودتای ثور 1357 پی میبریم. خسربره (برادرزن) عبدالحکیم شرعی جوزجانی از قول خواهرش خانم جوزجانی گفت: اگر پنج هزار افغانی معاش ماهوارسفارت شوروی به شوهرم نمیبود مانمیتوانستیم درکابل زندگی کنیم. (14)

تکرارشعارهای بیحاصل وزمان زده بجای تحلیل علمی ازحوادث گذشته
سلطان علی کشتمند که " یاد داشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" را نه در روزها، ماه ها و سالهای وقوع آن رویدادها بلکه سالها بعدازجریان حوادث یعنی اکنون با گذشت چهاردهه پس ازتشکیل حزب دموکراتیک خلق مینویسد، به جای تحلیل و بررسی دقیق و علمی حوادث و جریانات مربوط به حزب مذبور، مفاهم، مطالب و شعارهای بیحاصل و زمانزده ی چهاردهه قبل حزب خودرا تکرار میکند. او هیچگاه درتمام توضیح وتحلیل مطالب ومباحث مربوط به شعار، اهداف و برنامه حزب دمکراتیک خلق، دگر دیسهای چهاردهه ی بعدی را درسطح جامعه و کشورافغانستان وجامعه جهانی مورد توجه قرارنمیدهد تا درستی و نادرستی آن شعارها وبرنامه ها را در ارتباط با این دگرگونیها به تحلیل و بررسی بکشاند. و حتی آنچه را که حزب او ورهبران حزبی به شمول خودش درهمان روزهای آغازتشکیل حزب دمکراتیک خلق وسالهای قبل ازحاکمیت حزب مذکوردرمیتینگها وتظاهرات خیابانی بگونه احساساتی و شعاری میگفتند وارائه میکردند، اکنون آن مطالب را با همان احساسات وشعار پراگنی درکتاب خود مینویسد. و صحت این تکرارحرفها و شعارهای چهاردهه قبل حزب خودرا، نه با نشان دادن اسناد و ارقام و نه با ارائه ی استدلال و بحث عقلایی به اثبات میرساند. مثلاً وقتی او درصفحه 146 مربوط بخش دوم درفصل دوم مینویسد: با تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان سطح آگاهی سیاسی واجتماعی مردم ارتقایافت وبرای نخستین بارسیاستهای ترقیخواهانه ازسطح روشنفکری پا فراترنهاد و در اذهان اقشار کارگری و زحمتکشان کشور نفوذ نمود. این حزب اهداف برنامه ای خویشرا با گرایشهای جنبش آزادیبخش ملی و جنبش انقلابی جهان همسان ساخت و به این لحاظ اهمیت آن ازمحدوده افغانستان فراتررفت. این امرهمچنان اهمیت تاریخی این حزب را تثبیت نمود.  او توضیح نمیکند که با تأسیس حزب دمکراتیک خلق سطح آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم چگونه ارتقا یافت؟ و آن اهمیت حزب دموکراتیک خلق که دراثرهمسان ساختن اهداف و برنامه هایش با گرایشهای جنبش آزادیبخش ملی و جنبش انقلابی جهانی که ازمحدوده افغانستان فراتررفت چه بود؟ گرایشهای جنبش آزادیبخش ملی دراین جا چگونه تعبیرمیشود؟ درحالیکه حزب دمکراتیک خلق دردهه ی هشتاد، دودهه پس از تأسیس خود به جنبشی درخدمت و رهنمایی تجاوز واشغال یک امپراطوری متجاوز واشغالگر بنام شوروی قرار گرفت. سلطان علی کشتمند در پارک زرنگار کابل با ببرک کارمل و رهبران حزب دموکراتیک خلق دریک میتینگ و تظاهرات خیابانی در دهه دموکراسی سخنرانی نمیکند که مطالبی را شعار گونه و احساساتی بیان کند واعضای حزب برایش کف بزنند و هورا بکشند. او اکنون چهاردهه پس از تأسیس حزب دمکراتیک خلق که با توجه به انبوهی ازوقایع و حوادث خونین این دوره که حزب مذکورگرداننده ی اصلی آن وقایع محسوب میشود، سخن میگویدومینویسد. او ناگزیر است آنچه را که اکنون درمورد حزب دمکراتیک خلق و به خصوص جناح پرچم حزب میگوید و مینویسد با آنچه که این حزب و خاصتاً جناح پرچم به رهبری کارمل و کشتمند انجام داده است ارتباط دهد و صحت ادعای خودرا نه با شعار بل با استدلال و استناد به اثبات برساند.
سلطانعلی کشتمند در فصل سوم مربوط به بخش دوم از مبارزات انتخاباتی حزب دموکراتیک خلق سخن میگوید. او با جمعی ازرهبران دیگرحزب درانتخابات کاندید میشوند و پلاتفرم انتخاباتی کاندیداهای حزب مذکور را، اصول و مرام مصوب کنگره آن حزب می خواند و آن اصول را در صفحه 147 اینگونه معرفی میکند: دفاع ازتمایت ارضی، استقلال سیاسی و اقتصادی و حاکمیت ملی کشور .
      ـ تمرکز تمام قوای دولتی دردست مردم و استقرار حاکمیت مردمی ازطریق ایجاد حکومت مبتنی بردمکرسی
        ملی .         
     ـ  تامین حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک برای مردم.
     ـ تقویت اتحاد میان خلقهای کشوربرمبنای اصول دموکراتیک و برابری برادرانه .
     ـ رشد اقتصاد کشورازطریق اقتصاد دولتی پلانی، حمایت ازبخش خصوصی، انجام اصلاحات ارضی .
     ـ مبارزه علیه استعمار کهن و نوین و نفوذ امپریالیستی، دفاع ازجنبشهای رهایی بخش ملی، مبارزه علیه، ستم ملی دفاع ازحق خود ارادیت پشتونها و بلوچهای ماورای خط سرحدی دیورند.
     ـ تعقیب سیاست خارجی مستقل و صلحوجویانه، جانبداری ازسیاست بیطرفی مثبت وهمزیستی مسالمت آمیز
      وعدم شرکت دربلاک های تجاوزکارانه ی نظامی .                  
دراین شکی نیست که کشتمند تذکر اصول مبارزات انتخاباتی حزب دموکراتیک خلق را به عنوان یکی ازافتخارات این حزب درسابقه مبارزه مدنظردارد. و ازهمین رو قبل از برشمردن این اصول مینویسد: یگانه سازمانی که دارای برنامه انتخاباتی بود و بصورت منظم بمبارزه فعال سیاسی دست زد، حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود.  اما آنچه را موصوف در اینجا نا گفته میگذارد پاسخ به این پرسش خواننده گان کتابش است که آیا رهبران حزب دموکراتیک خلق دراصول و مرام مصوب کنگره حزب خود که پلاتفرم انتخاباتی کاندیدهای حزب را نیزتشکیل میدادصادق بودند ودر عمل به آن التزام داشتند؟ و یا اینکه آن اصول را برای فریب واغفال مردم غرض جلب آرای آنها ارائه میکردند؟ و هرگاه رهبران حزب دموکراتیک خلق به شمول کشتمند به آن اصول باور وپایبندی داشتند، عملکرد بعدی حزب مذکور و رهبران آن درسالهای حاکمیت حزب چرا در تناقض و تضاد با اصول متذکره بود؟
کشتمند دفاع ازتمامیت ارضی، استقلال سیاسی و اقتصادی و حاکمیت ملی را دردوران حکومت حزب دموکراتیک خلق به خصوص حاکمیت جناح پرچم که با تجاوز شوروی ایجاد شد و تداوم یافت چگونه توجیه وتفسیرمیکند؟ هرچنداو تجاوزواشغال نظامی شوروی را تجاوزواشغال نمیگوید که بعداً آنرا به بحث و بررسی میگیریم. و به همین گونه اصول مصوبه کنگره حزب دموکراتیک خلق به ادعای کشتمند درمورد ایجاد حکومت مبتنی بر دموکراسی ملی، تأمین حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک برای مردم و . .  .  .   در دوران حاکمیت حزب مذکور چه شد؟
سلطانعلی کشتمند در فصل های چهارم و پنجم بخش دوم کتاب خود نیزبه تکرارهمان حرفها و مطالبی میپردازد که چهل سال قبل درجراید خلق و پرچم نوشته شده بود و یا درخیابانهای شهرکابل ازسوی رهبران و سخنرانان هردو شاخه حزب دموکراتیک خلق شعارداده میشد. او نه تنها که به عدم تحقق آن حرفها وشعارها دردوران حاکمیت حزب خودو به عملکرد متضاد ومعکوس رفیقان حزبی دربرابرنگاشته ها و گفته هایشان توجه واعتنایی نمیکند بلکه آن برنامه ها و شعارهای حزب را بعد از گذشت چهل سال با نگاه مجدد و دید نو و انتقادی نیزمورد بررسی و بازبینی قرارنمیدهد. در حالیکه همان اهداف، مرام ها وشعار های منتشرشده درجراید خلق و پرچم که سلطان علی کشتمند آنرا مرام دمکراتیک خلق میخواند، قبل ازقرارگرفتن حزب مذکوردرعرصه عمل درهمان آغازظهوروتشکیل آن حزب مرام های دموکراتیک خلق افغانستان نبود. نوشته ها وتبلیغات رهبران حزب دموکراتیک خلق درجراید خلق و پرچم، آیدئولوژی و مرام حزب مذکورو سخنرانیهای کارمل و دیگر وکلای پرچم و خلق در پارلمان به همان حد درتعارض و بیگانگی با باورها ، ارزشها و منافع خلق افغانستان بود که بعداً این بیگانگی ازخلق درعملکرد دوران حاکمیت حزب مذکورمنعکس گردید. برغم ادعا وباور کشتمند مرامنامه ی حزب دمکراتیک خلق افغانستان تحت عنوان مرام دموکراتیک خلق که درجریده خلق به چاپ رسید و بعداً درجریده پرچم توضیح و تفسیر بیشتر یافت، نه مرام دموکراتیک خلق افغانستان بلکه مرام امپریالیزم سرخ شوروی بود. مرام همان توسعه طلبان تزارروس که جانشینان سرخ آن برای توسعه طلبی و گسترش قلمرو امپراطوری خود آیدئولوژی مارکسیزم لنینیزم را به عنوان آیدئولوژی طبقه کارگر ودهقان وسیله و بهانه سا خته بودند و با همین نام و عنوان با ایجاد دسته ها و گروه های وابسته به خود سیاست توسعه طلبی و اشغالگری تزارها ی روس را، عریان ترازگذشته ادامه دادند. بسوی جنوب به آسیای میانه و ماورای قفقاز تاختند و با بی رحمانه ترین و ظالمانه ترین شیوه هایی خواستند تا فرهنگ وهویت ملی ملتهای ساکن دراین سرزمینهارا نابود کنند. آنهاجنا یات عظیمی راتحت نام وحاکمیت آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم درآسیای میانه علیه فرهنگ وهویت ملی ملت های بزرگ آن به خصوص علیه تاجکها انجام دادند. زبان فارسی، بزرگترین هویت فرهنگی و ملی ملت تاجک را سرکوب کردند و با جدایی ثمرقند و بخارا، سر تاجکها را بریدند و تنه ی بی سر را بنام سرزمین تاجکستان ایجادکردند.
اینکه درصفحه 155 فصل چهارم درمورد مقدمه ی مرام دموکراتیک خلق افغانستان نگاشته میشود : این سند بر اساس تحلیل علمی ازاوضاع ملی و بین المللی تنظیم گردیده است ومظهرآرمانهای خلق زحمتکش افغانستان، بیش از 95 فیصد نفوس مملکت یعنی طبقه کارگر، دهقانان و روشنفکران مترقی میباشد ، یک مطلب سراپا دروغین و نا درست بود.
اولاً ، تحلیل علمی ازاوضاع ملی چگونه صورت گرفته بود واگر آن تحلیل علمی بود که ببرک کارمل برمبنای آن،  مرام دمکراتیک خلق را تدوین و تنظیم کرد پس چرا آن مرام دموکراتیک خلق به شیوه دمکراتیک و آزاد عملی نشد و حزب دمکراتیک خلق در رسیدن به آن مرام به کودتا، استمداد ازنیروی خارجی در بهای تجاوزواشغال وطن متوسل شد؟
ثانیاً، چگونه و با چه محاسبه و احصایه گیری تشخیص داده شد که مرام دموکراتیک خلق مظهرآرمانهای 95 فیصد خلق زحمتکش افغانستان متشکل ازطبقه کارگر، دهقان و روشنفکرمترقی است؟ آیا سلطان علی کشتمند و تمام آنانیکه در نخستین کنگره ی تأسیس حزب دموکراتیک خلق شرکت داشتند میتوانندازیکنفردهقانی درافغانستان نام ببرند که آیدئولوژی اودرهمان دوران تشکیل حزب مذکور و حتی بعد ازآن آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم باشد؟ آنگونه که در ماده نخست اساسنامه حزب دموکراتیک خلق، آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم آیدئولوژی حزب خوانده شد. مسلماً که آیدئولوژی هیچکسی از دهقان واقعی درهیچیک از نقطه ی افغانستان آیدئولوژی مارکسیزم- لننیزم نبود. بناأ درهمان آغاز تشکیل حزب دمکراتیک خلق، مرام دمکراتیک خلق که درجراید خلق و پرچم نشرگردید مرام و مظهرآرمان طبقه ی دهقان که اکثریت مطلق 95 فیصد نفوس مملکت را دربرمیگرفت محسوب نمیشد. مجموع طبقه کارگرکه درمقدمه ی مرام دموکراتیک خلق نخستین ومهم ترین دسته و صنف آن 95 فیصد نفوس مملکت قلمداد میشود درآن زمان حتی دوفیصد نفوس کشور را تشکیل نمیداد: به موجب احصایه نشرشده حکومت افغانستان دراواسط دهه 1960 تعداد کارگران  بخشهای صنایع حکومتی شاید درحدود دوصدهزار بود یعنی تخمیناً 1,7 فیصد نفوس مجموعی کشور ( 15) و مسلماً که اکثریت مطلق و شاید تمام دوصدهزارنفر نیز به مرامنامه حزب دمکراتیک خلق باورواعتقاد نداشتند. و مرامنامه مذکورمظهر آرمان روشنفکران مترقی نیزمحسوب نمیشد. و اگر چنین میبود تمام روشنفکران مترقی  به قول مقدمه مرام دموکراتیک خلق به یکی از دو جناح خلق و پرچم می پیوستند.
ثالثاً، نه حزب دمکراتیک خلق، حزب کارگران و دهقانان و یا زحمتکشان بود و نه رهبران آن از تره کی تا ببرک کارمل و کشتمندازآنها نمایندگی میکردند. به قول خبرنگارونویسنده ی انگلیسی: آن حزب درحقیقت ازمارکسیستهای روشنفکروابسته به طبقه متوسط جامعه تشکیل گردیده بود، درحالیکه نمایندگان کارگران، دهقانان و پیشه وران که در اساسنامه از آنها تذکر بعمل آمده بود درکنگره مؤسس وجود نداشتند. ( 16)
 آیا کشتمند میتواند ازمیان دوصد هزارکارگری که کارگران افغانستان را در دهه شصت میلادی سالهای ایجاد و تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان تشکیل می دادند یکنفرکارگر را نام ببرد که درکنگره مؤسس حضورداشت واز بنیانگذاران حزب مذکور بود؟ آیا تره کی، کارمل، کشتمند و سایرمؤسسین حزب دمکراتیک خلق را کارگران افغانستان انتخاب کرده بودند تا به نمایندگی ازآنها حزب شانرا تشکیل بدهند؟

رازهای پنهان ازاختلاف دررهبری حزب

2